بساز بفروش؛ مقصر اصلی حوادث گودبرداری چنانکه شرح آن رفت، در پرونده ریزش گود شهران، سازنده یا به قول عوام بساز بفروش، 70 درصد سهم تقصیر از کارشناس رسمی دادگستری مسئول پرونده دریافت کرده است.
این یعنی محکومیت به پرداخت 70 درصد معادل ریالی خسارات برآورد شده، به علاوه جلب رضایت اولیای دم (وراث متوفیان) و آسیب دیدگان. اما با این حال وی کمترین ضرر را نسبت به سایر مقصرین این حادثه متحمل گردید.
دلیل این موضوع را پس از مطالعه دقیق این مطلب خواهید فهمید.
برای درک بهتر وضعیت سازنده خوب است شناختی عمیق تر نسبت به شخصیت یک بساز بفروش تمام عیار کسب کنیم. در ادامه توضیحی تحلیلی از شخصیت یک بساز بفروش تمام عیار ارائه خواهد شد. این تحلیل بر اساس سالیان سال تجربه حرفه ای گروه مهندسین حقوقدان و مطالعه دهها پرونده حوادث ساختمانی ست.
قطعاً در هر تعریف کلی استثناء وجود دارد ولیکن تحلیل شخصیتی که در ادامه می آید در مورد اکثریت فعالان حرفه بساز و بفروشی صدق می کند. یک بساز بفروش تمام عیار کارش را از شاگرد پادویی آغاز کرده است. اکثر افراد این صنف ثروتمندانی خودساخته اند. پادویی در بازار یا مشاور املاک و در مواردی کارگری در یکی از صنوف ساختمانی اعم از گچکاری، بنایی، آهنگری و ... نقطه آغاز پرورش او ست.
یک بساز بفروش تمام عیار پایین ترین رده های اجتماع را تجربه کرده است با انواع طبقات اجتماعی در ارتباط بوده است. او خوب می داند یک کارگر چطور می تواند از سر و ته کار بزند. او خوب می داند یک استادکار چطور می تواند کار را سَنبل کند و با حداقل کیفیت حداکثر دستمزد را دریافت کند.
او در اثر سالها شاگردی، تمام زیر و بمهای کار را فرا گرفته است. می داند چطور در لحظات سخت کار با گفتن دو جمله روحیه بخش چند برابر از گرده کارگر کار بکشد. پس از سالها کسب و کار و چرخیدن بین مردم خوب می داند آستانه تحمل هر کس کدام نقطه است و چطور می شود بدون پول و فقط با حرف، کارگر و بنا و مصالح فروش را اداره کرد تا کار به مرحله دلخواه او برسد. سالها کسب تجربه و خرید و فروش در بازار متلاطم مسکن به او آموخته است که در بازار داغ می شود بی کیفیت ترین آپارتمانها را با حداکثر قیمت فروخت و با کیفیت ترین ساختمانها در بازار راکد مشتری ندارند. تجربه سرد و گرم بازار ملک به او حس ششمی قوی داده است که چه موقع بخرد، چه موقع بسازد، چه موقع بخوابد و اجاره بگیرد و چه موقع بفروشد.
سخن از کیفیت ساختمان پیش او به لطیفه ای می ماند. بساز بفروش حرفه ای به خوبی آموخته است که چگونه می توان با پنبه سر برید. او هیچ بحث و جدلی با مهندس ناظر و مامور بازدید شهرداری نمی کند. در همان برخورد اول قیمت طرف مقابل را تخمین می زند و با پرداخت آن وی را تبدیل به کارمند خودش می کند. اگر طرف مقابل خیلی سرسخت باشد داستانهایی از سرنوشت غم انگیز مهندسین ناظر در شورای انتظامی نظام مهندسی و یا مامورین بازدید شهرداری در بازرسی شهرداری برای او می گوید و پس از آن دست دوستی به طرفش دراز می کند. «واسه کی انقد جوش می زنی مهندس جون!؟ فک کردی اینجا سوویسه؟ خیالت راحت من یه جوری می سازمش که آب تو دل کسی تکون نخوره. هوای شما رو هم دارم. شما هم هوای ما رو داشته باش»، با این جملات هم مهندس ناظر و هم مامور شهرداری را وارد تیم خودش می کند. اساساً مهندس ناظر مانع خاصی برای ساخت و سازِ سلیقه ای او نیست. مهمترین خطر، شهرداریست که آن هم راه حل ساده ای دارد. او می داند که در نهایت درآمد اصلی شهرداری از جریمه تخلفات امثال او تامین می شود فلذا در پایان با پرداخت بخشی از سود خود به شهرداری، تمام تخلفاتش (البته در چارچوب تعریف شده) بخشیده خواهد شد.
توصیفاتی که از بساز بفروش حرفه ای گفته شد فقط نباید از جنبه منفی نگریسته شود. این واقعیتی ست که وجود دارد؛ شرایط ناپایدار اقتصادی، تورم مهار گسیخته، برنامه های ناقص و غیرکارشناسی توسعه شهری، عدم وجود درآمد پایدار برای شهرداریها، ضعف مفرط سازمانهای نظام مهندسی در اجرای مقررات ملی ساختمان و بسیاری علل و عوامل دیگر باعث ظهور پدیده ای به نام «بساز بفروش» شده است.
پدیده ای که وجود دارد، قدرتمند است و باید دیده شود و از جهات گوناگون تحلیل و بررسی شود.
هر برنامه ای که برای اصلاح ساخت و ساز تدوین و اجرا شود، بدون در نظر گرفتن این عامل تعیین کننده، و برنامه ریزی برای آن، قطعاً محکوم به شکست خواهد بود.
اما چرا در پرونده شهران که یکی ست از هزار و مشتی ست نمونه خروار، بساز بفروش علیرغم محکومیت هفتاد درصدی متحمل کمترین ضرر شد؟
مهمترین مهارت یک بساز بفروش توانایی قوی او در ارتباطات اجتماعی ست. او پس از حادثه به انحاء مختلف با بازماندگان و حادثه دیدگان ابراز همدردی می کند، از ایشان دلجویی می کند، پا به پای آنها گریه و شیون می کند و خلاصه چنان به آنها نزدیک می شود که حادثه دیدگان او را فردی از خود می دانند که متحمل خسارت شده است و به همه القاء می کند که همه تقصیر ها به گردن مهندس ناظر از خدا بیخبر است!
اما خودش باز هم قهرمان داستان می ماند، به حادثه دیدگان نوید می دهد که همه چیز را درست خواهد کرد. حال که خانه آنها خراب شده است و کاری نمی شود کرد. اما اگر آنها همکاری کنند او می تواند ملک آنها را نیز در ملک خود تجمیع کند و چند آپارتمان نوساز تحویلشان دهد.
به همین سادگی و با چند تردستی دیگر در دفتر مشاور املاک و اسناد رسمی نه تنها رضایت حادثه دیدگان را می گیرد و حساب خسارات را با ایشان تسویه می کند بلکه سودش نیز در ساخت دو برابر می شود.
اما آنچه بر سر مهندس ناظر و مهندس طراح آمد و نقش شهرداری در این میان را در مطالب بعدی این سایت دنبال کنید.
سایت پایگاه اطلاع رسانی مهندسین ساختمان مشتاقانه از نظرات و دیدگاههای همکاران گرامی استقبال می کند. از طریق این لینک با ما در ارتباط باشید.